این چندروز..........
چهارشنبه ٦دی ماه:برای اولین بار همراه بابایی رفتیم شرکت بابا،توضیح اینکه صبح چهارشنبه بابایی نرفت کارخونه موند تا من و برای دکنربه تهران ببره آخه زانوم بدجوری دردمی کرداون هم به خاطراینکه روزتاسوعا موقع برگشتن از خونه باباجونت اینا بنده به قول بابایی باز اکشن بازی در آوردم وازپله هاپریده بودم پایین و موقع پریدن انگاری پام پیج خورد ودرد محترمش الان نمایان شده خلاصه اون روز همراه بابایی رفتیم تهران برای نشون دادن پام ،ساعت ١٢ رسیدیم تهران چون دکترموردنظرازساعت ٤به بعدمریضهاشو ویزیت می کردرفتیم شرکت تا موقعش برسه،دخترگلم اون قدرتوراه ذوق می کردکه داره میره شرکت باباش که نگووووووو انگار داشت میرفت شهربازی،شایدهم چون اولین بار...
نویسنده :
مامان بهاره جون
12:59







