بهارهبهاره، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

بهار زندگیم

تبریک سال نو

        بار الها، سپاس می گوییم تو را بابت همه نعمتهایی که به ما دادی و ما می دانیم و آن نعمتهایی که ما نمی دانیم . بارالها، سپاس می گوییم تو را بابت بلاها و فتنها هایی که از ما دور ساختی و ما می دانیم و بلاها و فتنهایی که ما از آنها آگاه نشدیم. بار الها از تو می خواهیم همان طور که تا به الان ما را از شر بدخواهان در امان خود نگه داشتی امسال نیز ما را در امان خودت نگه داری. دخترعزیزم  من باتوازخاطره ها سرشارم لحظات ازآن توباشد آرزودارم سالی که پیش رو داری آغازروزهایی باشد که آرزو داری،دنیارابرایت شادشادوشادی را برایت دنیادنیا آرزو دارم. نازنینم یادت باشدکه زیبایی های کوچک را درمیان زشتی ها...
17 فروردين 1392

عکسای مربوط به بهمن ماه

سلام نانازی مامان   از بس نیومدم بنویسم نمیدونم چی بنویسم پس فعلا چیزی نمی نویسم فقط یه چندتا عکس که بهمن ماه ازت گرفتیم وبرات میذارم تا بعد اینجا داشتی حاضر میشدی با عمه بری مدرسه شون ایناروهم عمه جون تو مدرسه ازت گرفته   بقیه در ادامه مطلب بهاره برای اولین بار درجکوزی خونمون اولش مامان قربونت بره وقتی دکمه شو میزدم می ترسیدی ولی بعدش ازش خوشت اومد بهاره جون در حال رنگ آمیزی فدات بشم من که درحین رنگ آمیزی به خودتت می گفتی مواظب باش از خط بیرون نزنه ها بهاره خانم در کنار پسرخاله اش امیرحسین جون فعلا   ...
19 اسفند 1391

کادوهای و ل ن ت ا ی ن

کادوی عمه جون به بهاره کادوی بهاره به عمه جون  من وبابایی هم یه انگشترطلا به عمه جون دادیم که عکسشو یادم رفت بگیرم. کادوی من وهمسری به بهاره جون ودرآخرکادوی همسری به من یه انگشترجواهرزیبا که واقعامن وشرمنده خودش کرد      کادوی من به همسری رو نمیذارم چون درمقابل کادوی اون،کادوی من خودشو شطرنجی کرد     ...
28 بهمن 1391

و ل ن ت ا ی ن

من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان یک نسیم سرگردان؛یک رویای نا تمام....................... امروز روز سپاس گذاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن تا با تمام وجود به او بگوییم همسرم،عشقم،نفسم،همه زندگیم روزت مبارک واماای بهارعمرمن عشق بی پایان زندگیمون دختر عزیزم روزتوهم مبارک   آرزوی بهترین ها برای بهترین هایم   ...
26 بهمن 1391

بدون عنوان

سلامممممممممممممممممممممممممممممم ببخشیدعزیزدلم که دیر به دیر آپ می کنم خوب مامان دیگه چکارمیشه کرد واما..................... شنبه 30دی ماهمهمونامون ساعت 4:30صبح اومدن،این مهمونا که دوست بابایی به همراه خانومش    از ایزمیر ترکیه اومده بودن وموقع رسیدن تو خواب بودی ولی اونا یه سری به اتاقت زدن وتو رو که خواب بودی دیدن صبح که از خواب بیدار شدی وبهت گفتیم عمو مراد اومده با اینکه عمو مرادوتا حالا ندیده بودی وفقط از طریق وب دیده بودیش خیلی ذوق زده بودی هرچند زبون اونارو زیاد بلد نبودی ولی خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرار کردی مخصوصا باعمو مرادکه گاها به اون می گفتی مرادامجا(به زبون استانبولی یعنی عمو مراد) این سه روزی که پیش ما...
5 بهمن 1391

بدون عنوان

سلام نازگلکم دو و نیم سالگیت                           مبارک باشه    آرزوی بهترین ها رو برای تو دخملی قشنگ ونازم دارم، ان شاالله همیشه سلامت و فرزند صالحی برامون باشی وخدای خوب و مهربونم و شکر می کنم که چنین فرشته ای رو به ما هدیه داد. دوستت دارم نه یکی نه دوتا.....هرچی بگم بازم کممممممممممممممممممممممممه                               &n...
24 دی 1391