بهارهبهاره، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

بهار زندگیم

بدون عنوان

1391/11/5 12:20
261 بازدید
اشتراک گذاری

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

ببخشیدعزیزدلم که دیر به دیر آپ می کنم خوب مامان دیگه چکارمیشه کرد

واما.....................

شنبه 30دی ماهمهمونامون ساعت 4:30صبح اومدن،این مهمونا که دوست بابایی به همراه خانومش    از ایزمیر ترکیه اومده بودن وموقع رسیدن تو خواب بودی ولی اونا یه سری به اتاقت زدن وتو رو که خواب بودی دیدن صبح که از خواب بیدار شدی وبهت گفتیم عمو مراد اومده با اینکه عمو مرادوتا حالا ندیده بودی وفقط از طریق وب دیده بودیش خیلی ذوق زده بودی هرچند زبون اونارو زیاد بلد نبودی ولی خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرار کردی مخصوصا باعمو مرادکه گاها به اون می گفتی مرادامجا(به زبون استانبولی یعنی عمو مراد) این سه روزی که پیش ما بودن خیلی بهت خوش گذشت وچند کلمه استانبولی هم یاد گرفتی،کلی هم واست کادو آوردن که درپستای بعدی میزارم.مهمونامون روز دوشنبه صبح ساعت 3:30 رفتن چون پروازشون ساعت 6بودبایدبه موقع میرسیدن فرودگاه موقع رفتن هم توخواب بودی وصبح که از خواب بیدار شدی همش سراغشون و می گرفتی ومی گفتی زنگ بزن بیان خونمون من هم می گفتم باشه. در پست بعدی عکساشون ومیزارم برات.

فعلا بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان آویسا
12 بهمن 91 17:45
خدارو شکر که خوشگزروندید مامانی منتظر عکساییم
مامان بهی
14 بهمن 91 2:29
با کلی خبر آپم بیا پیشم و نظر بده ممنون بوس برای بهاره